شعر هستی

اشعار مدیر وب لاگ و مطالب ادبی
 
پرواز
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٤ : توسط : بهروز

((پرواز))

بر فراز ابرها

آسمان گسترده در بی نهایت

دم بدم رو به تیرگی نهاده

هیچ نشانی از زمین

پیدا نیست

ابهامی گنگ در تاریکی شب

نه کوه و دشت

نه رود ورود خانه ای پیداست

که بدانی کجائی

بر فراز آبهای بیکرانه

تا افقهای نا پیدا

در تاریک روشن غروب

گم گشته ای را مانی

که ناگاه

کورسوی تک چراغی

در دور دست

نشان ساحل در دست

در کرانه ی خلیج فارس

تورا به خود می خواند

بر فراز آبهای کبود بیکرانی

زیبا و مواج

غرور انگیز و رعب آلود

کف بر لب در انتظارت

و قایق هائی که سینه ی دریا را

شکافته چون قو های سپید

در راه تلاشند

و سکوهای نفتی

نشان غرور ملتی پایدار

ثروت به ارث مانده از نیاکان

و ناگاه چراغهای بی شمار

از پشت شیشه های مات

نشست گاه را

به تصویر می کشند

و تو را در آغوش می کشند

مهربانانه میزبانان گرم ساحلی.