شعر هستی

اشعار مدیر وب لاگ و مطالب ادبی
 
ننه خانم
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢۱ : توسط : بهروز

((ننه خانم))

 یک مادر بزرگ از پیش ما برفت

از دل ولی نرفت

معصومه نام بود معصوم و پاک نیز

ازآن دیار که نظر کرده ی خداست

نامش به آبیک و حوالی قزوین و اصفهان

تبریز و اورمیه به هر خانه پر کشید

او جاودانه شد و جاودانه ماند

چون نام نیک زخود یادگارکرد

امروزه یاد ننه یادگارماست

آن پیرزن که نه همه گویند شیرزن

با چشمهای پر از برق زندگی

گوئی هنوز چشم به راه پسر به در

یا انتظار ورود نواده ای

در کار  خانه اش به تلاش است و استوار

شاید که دگمه ی پیراهنی به دست

دنبال سوزن و نخ و پیراهن کسی ست

امروز چون فرشته نگهبان کارماست

هرجا که بنگریم همیشه کنارماست

صد سال و بیشتر همه عمرش تلاش بود

در جاده ی صداقت و ایمان به راه بود

او یک نفر نبود تاریخ زنده ی یک ایل و قوم بود

در دفن و ختم او همه یکباره آمدند

با قامتی نحیف و کمانی به ختم خویش

دستش به کار بود گوئی نمرده است

او زنده است هنوز

در هر کجای خانه به کار است او هنوز.

                                 ب.روا-29/12/86                       


ادامه مطلب را مطالعه کنید