وطن

وطن اشک غمین مادرانه

وطن کابوس تلخ خواهرانه

وطن خونهای خشکیده به دیوار

وطن داغ و درفش و تازیانه

به جرم رای دادن، رای خواهی

وطن یک زخم کهنه

ظلم و بیداد

وطن در آرزوی یک ترانه

فقط آزادی فریاد کردن

وطن آزادی یک رای دادن

وطن زخم گلوی سر بریده

وطن تحقیر انسان ، سیلی سخت

وطن شیرازه از هم گسسته

وطن تاوان غفلت ، درد و محنت

حدیث یک فریب و خود فریبی

وطن تاراج یک میراث دیرین

وطن آزادی درخود شکستن.

/ 1 نظر / 19 بازدید
فرشته

گفت دانایی که گرگی خیره سر، هست پنهان در نهاد هر بشر هرکه گرگش را در اندازد به خاک،رفته رفته میشود انسان پاک آنکه با گرگش مدارا می کند ، خلق وخوی گرگ پیدا می کند مردمان گر یکدگر را می درند، گرگهاشان رهنما ورهبرند اینکه انسان هست اینسان دردمند، گرگها فرمانروایی می کنند آن ستمکاران که باهم محرمند، گرگهاشان اشنایان همند گرگها همراه وانسانها غریب، با که باید گفت این حال عجیب؟! سلام مهربون به روزم ومنتظر حضورت باشد که باران نگاهت اندیشه ام را بارور کن.