بیگانه

آخرین شعرم برایت

تنها یک
کلمه داشت

"بیگانه"

لیکن همین کلمه

برایم دریائی از
اندوه و درد بود

که بیگانگی از کسی
که می شناختی

و دوستش می نامیدی

باری گران بر دوشت
تلنبار می کند

شاید هزاران باراین
کلمه را شنیده بودم

ولی چنان مفهوم
دهشتباری تابحال

در ذهنم جاری نگشته
بود

و آنگاه که میان
امواج بیرحمش

چون غرقه ای نومید

دست و پا میزدم

برایم معنایی از
غربت یافت

غربتی تلخ و جانسوز

که هزار توی روح
آدمی را

در پنجه اش می
فشارد.

بیگانهشاید برایت

کلامیست که مردم

روزانه هزار هزار

در کلامشان بر لب
میاورند

کاش مفهومی که برایم
داشت

برای تو نیز معنا می
یافت

تا بدانی و بخوانی

آنچه را که روحم را
می خراشد

و سراسر وجودم را در
خود

مچاله می کند

ولی افسوس مفاهیم را
نمی یابی

و وقتی یافتی دیگر
دیر است

ورنگ باخته افسوس ....

/ 0 نظر / 10 بازدید