هرگز مگو

عشق چون در می زند

با او مگو معشوق کیست

گرکسی در خانه ای

هرگز مگو معشوق نیست

در زدن پایان بر دل مردگی

از خمودی رستن و آزادگی

چون که گشتی زنده

باید زندگی از سر کنی

هرچه از تنهائی ات باقیست

در گورش نهی خاکش کنی

رو به سوی عشق داری

کان نوای زندگی ست

بر لبت آرد نشاط و

بر دلت کارد امید

می برد یک راه

سوی شادی و سر زندگی .

/ 0 نظر / 15 بازدید