بارگاه شاعر

روا بر مسند شعرش نشسته

همه اطراف اورا حلقه بسته

کلام نغز در یکجا نشسته

خیال و نقش زیبا جای دیگر

ز یک سو پاکی احساس بینی

دگر سو هم لطافت پرده بسته

ردیف و قافیه اوزان شعری

همه در آستانش چله بسته

در این سو شعر نو لبخند برلب

غلامانه کناراو نشسته

در آن سوی دگر آئینه ای هست

تمام شاعران را نقش بسته

همه رامشگران در کار خویشند

که موسیقای مجلس برگذارند

نوای شعر خوانان گرم گشته

چو آهنگی به گوشم نرم گشته .

/ 0 نظر / 6 بازدید