سخن

اگر عشقی به دل داری

ز تنهائی حذر کن

هان ! برون شو

سوی باغ و گلشن و جنگل

به پیش برگ شبنم پوش

در آغازروزی نو

سخن ها را ازو بشنو

و یا از شاخه های یخ زده

سرمای دوران دیده

باری پرس ...

که عشق آغاز خوش دارد

ولیکن درد می باید

کشیدن دم نمی باید برآوردن

که عشق راستین در دل

نه کاری با هوس دارد

نه آسان آیدت در دست

چه خون دل که باید خورد

زهر هجر ها باید کشیدن

تا که روزی رخ نماید

عشق خود در قالب

جام شرابی سخت مردافکن

و لی شیرین و گرمی بخش

کو سر تاسر ملک دلت را

می نوردد به پای

تیز رخشی نو . . .

/ 0 نظر / 6 بازدید