گریز

من از این خانه

که چون
گور برایم تنگ است

وهمه سردی خود

درتن من می ریزد

باید امشب بروم

تیرها بی تردید قلب را میکاوند

من که پیراهن روئینه ندارم بر تن

باید امروز از این خانه
مهمان کش دوران بروم

من که دنبال صداقت بودم

دردریغی جانسوز

باید از خانه تاریک چو زندان بروم

جایگاهی که در آن

سادگیم بی قدرست

بی درنگی اما

جای ماندن هم نیست

و زمانی که زبانها برلب

سخن از جور و ملامت دارند

باید امروز امروز

بار تنهائی خود را بر دوش

من ازاین خانه ویران بروم

و نگاه تلخم

به عقب
نیز نگردد هرگز

باید امروز امروز...

                   

/ 0 نظر / 25 بازدید