تبریز کهنساله

درنگاهم ارک تبریز است

هفصد سال برپا مانده بیش

سیل نه طوفان نه و  

اردوی دشمن نیز نه

دست بر شهرش نمی یابند هیچ

گوئیا در طول تاریخ قدیم

سنگری بوده برایش چون ندیم

شان تبریز کهن ساله ی ما را بنگر

 

مسجدی دارد به رنگ آسمان

گوئیا چشمش گشوده سوی باغ

هم بسوی بوستان ولاله زار

چون که از آنها گرفته

هم چنین از آسمان

او همه زیبائی رخسار خویش

اسقامت همره ایمان خویش

شان تبریز کهن ساله ی ما را بنگر

 

 

طول تاریخ همه راه تجارت بگشود

هفت دروازه به باروی  سترگ

سنگر حفظ همه مردم شهر

اولی بود گجیل و دگری هم خیاوان

آن یکی بود به نام سرخاب

این یکی درب سوی استانبول

نوبهاری و میاری ودگر باغ مشه

شان تبریز کهن ساله ی ما را بنگر

 

پسر ان یل خود

باقر و ستارخان را

او به دامان خودش پرورده

لشگر نامی تبریزم را

چونکه آوازه آزادی بود

ازشر لشگر بیگانه پرست

در امانیش نگهداشته است

شان تبریز کهن ساله ی ما را بنگر

 

روزهای وطنم ازپی هم میگذرند

شیر مردان دلیر تبریز

یک به یک از نظرم میگذرند

مثل ستاروطن آنها نیز

پایبند ند به و پیمان قرار

وسلاح آنان قدرت مردم وبیش

به تمامی متجلی در پیش

شان تبریز کهن ساله ی مارا بنگر

 

ظلم ظالم نه زبان میداند

همچنین ملت و رنگ

همه را توی جوالی بکند

چوبدستی بزند برسرآنها یکسر

شهر تبریز زبان خودرا

گسترش داد و آزادگی خودرانیز

چون نباشداگر این ببرند آنرا نیز

شان تبریز کهن ساله ی ما را بنگر

 

روز های سختی ست

که به امداد و کمک محتاجند

دوش و همدوش ، همه می رزمند

از کسی نیز ندارند امید

چون چراغیست که در خانه خود افروزند

و همه روشنی اش روشنی دل باشد

 

/ 1 نظر / 15 بازدید
samaneh mahavi

سلام،وبلاگ زیبایی دارید ، مطالبتون رو نگاه کردم جالب بود ، وبلاگ خوبیه ولی قطعا بهتر هم میتونه بشه ، دوست داشتی یه سر هم به وبسایت ما بزن خوشحال میشم اگه به دردت بخوره ! موفق باشید [گل]