موج خیال

غنوده در بستری از خیال

بلوری شکننده

به تو می اندیشم

بسان گلبرگهای بهاری

به تکانی از باد

فرو می ریزی

ومن ترسان که

به سرانگشت ململ

گونه ات بنوازم

و قاب خیالم

ترک بردارد

چون تصویری بر آب

و پروبال تصورم را برچیند

و من بمانم

به مهمانی

تنهائی خویش.

/ 0 نظر / 23 بازدید